شعر بادام سفید سر بر آورد ز پوست عالم خبر است من تو را دارم دوست
جان من سنگ دلی جات به تو دادن غلت است بر سر راه تو چون خاک فتادن علت است
من و دلی به عالم به تو می سپارم او را که بجز تو کس ندارم که بدو سپارم او را
دلم را غنچه کن گر می توانی پریشان کردن دلها هنر نیست
بذل مال و جان وترک نام و ننگ در طریق عشق اول منزل است
دلا خوبان دل خونین پسندند دلا خون باش که خوبان این پسندند
¤ نوشته شده در ساعت 6:32 قبلازظهر توسط عشق تو |
ارسال نظر